ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

89

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

آيد ، اثير رو به « الكحيل » سرازير شد ، و در آنجا درگذشت قرواش با وى نبود . از آن سوى جلال الدوله بنوبهء خود سپاهيان گرد آورد و از ابا الشوك و غيره طلب يارى كرد و رو به واسط رفت ، بين دو سپاه جنگى رخ نداد و باران باستمرار باريد تا هلاك شدند . كار بر جلال الدوله بسبب فقرش سخت گرديد ، قلت اموال و غيره بوى اجازه اقدامى نميداد با يارانش مشورت كرد چه بايد شان كرد ؟ بوى مشورت دادند كه قصد اهواز نموده آنجا را غارت كنند ، و آنچه ابى كاليجار و سپاهيانش در آنجا دارائى دارند بگيرند ، ابو كاليجار از اين رايزنيها آگاه شد ، او نيز با يارانش به مشورت نشست برخى چنين رأى زدند و گفتند : جلال الدوله از جنگ روى نگرداند ، مگر بسبب ناتوانى كه در وى هست ، و رأى بر اين است كه به راه خود در عراق ادامه دهيم و در بغداد چندين برابر آنچه از مادر اهواز گرفته مىشود خواهيم بدست آورد . و بر اين رأى اتفاق نمودند . در اين اثناء جاسوسى از جانب ابى الشوك به آنها ( باردوگاه ابى كاليجار ) رسيد و خبر داد به آمدن سپاهيان محمود بن سبكتكين به « طنخر » و آنها ميخواهند به عراق بيايند ، و مشورت داده بود كه صلح كنند و متفق و متحد براى دفاع از بلاد شوند . ابى كاليجار نامهء در اين باره بجلال الدوله نوشت . وى باهواز رفته بود . و ابى كاليجار متوقف ماند و منتظر جواب نامهء خود بود ، به گمان اينكه جلال الدوله با وصول آن نامه برميگردد ، جلال الدوله اعتنائى نكرد و به اهواز رفت و آنجا را مورد نهب و غارت قرار داد ، و از دار الامار دويست هزار دينار بدست آورد و مالى برون از شمار گرفتند و كردها و اعراب و غيرهم داخل شهر شدند و مردم را با نهب و اسارت هلاك كردند و مادر ابى كاليجار و دخترش و مادر فرزند و همسرش گرفتار شدند ، مادرش در آن واقعه درگذشت و سواى او همه ببغداد حمل شدند . همين كه ابو كاليجار آن خبر شنيد بمقابله با جلال الدوله رفت . دبيس ابن مزيد از ترس اينكه مبادا خفاجه به محل كوچ‌نشين او تجاوز و خانواده‌اش دچار مخاصره شود ، دنبال ابو كاليجار نرفت . و ابو كاليجار و جلال الدوله در آخر ربيع الاول سال